x

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

اگر در طبیعت مثل کوهستان با یک قلاده یا دسته خرس مواجه شدید راه نجات و خلاصی از خرس چگونه است؟اولا خرس انسان نیست پس قوه تعقل و خردش از انسان فزونی نیست.انسان جسمش کوچک تر از خرس است وزنش کمتر از خرس است اندامهایش کشیده تر.پس وقتی با خرس مواجه شدید چونکه خرس وزنش زیادتر از انسان است فاقد تاکتیک پذیری و تکنیک مواجهه و مبارزه با انسان است .انسان برای فرار از هجوم خرس میتواند در قسمت ها یی از طبیعت کوه که برای خرس ها صعب العبور است مستقر شود.مثل نوک یک قله ،حفره ای کوچکتر از جثه خرس
پول چرا و چگونه آمد؟به علت ارزش افزوده کالا ها.چگونه پول به کارآمدی و کارآیی خود میرسد؟وقتی شما مثلا یک کانتینر 30تن پرتقال به میدان و گمرک میبری یک کانتینر 30تن لیمو میگیری.تو باید ارزش افژوده ای که مابه تفاوت هر کیلو لیمو نسبت به هر کیلو پرتقال است پرداخت کنید.این علت آمدن پول است که ازمابه تفاوت آن مقداری جنس و کالای دیگر بگیری یا اینکه آنرا پس انداز کنی برای حجم بیشتری از کالا ها را خریداری کنی.یا اینکه شما تخم مرغ را با موتور به مقصد خرید و فروش ببری از پول آن بخواهی گاو بگیری .گاو را با موتور نمیشود حمل و جابجا کرد باید گاو هم مبدا و نقطه تولبد هست پس با پول آید تخم مرغ ها گاو را از نقطه تولید خریداری میکند.هزینه حمل و نقل هم نیست
آیا مشاهده همان دیدن است؟مشاهد از جنس شهود است یعنی مصدر نه فعل ،دیدن از جنس فعل است نه مصدر یعنی داد و دادن یعنی وقوع واقعه و اتفاق نه نظر و انتظار.با یک مثال این فرضیه شکافته میشود :به شما دو توضیح داده میشود الف : به شما میگویند مثلا تعریف مربع میشود شکلی هندسی با اضلاع و قطور مساوی ب :مربعی را رسم و به شما نشان میدهند و میگویند این شکل هندسی مربع است یا اینکه بدون اینکه به تو بگویند بر اساس تعریف نظری میدانی مربع است.در قسمت الف دانستن و فهمیدن مربع از جنس مشاهده و شهود است که خاصیت و ذات تعریف است.در قسمت ب دانستن و فهمیدن مربع از جنس رسم ،وقوع و اتفاق افتادن است که خاصیت دیدن است.پس مشاهده دیدن نیست.پس برای گفتن و فهمیدن فارسی رها شده اید چون شبانی که موسی کلیم الله او را به حال خود برای گفتن خدا و گفتگوی با خدا رها کرد.إقرأ بسمک ربک الذی خلق.إقرأ یعنی بخوان این خواندن از جنس وحی است ."بنام پروردگارت بخوان هر آنچه را که اوخلق کرده است"این إقرأ خواندنی ست که هم دیدن است و هم مشاهده که اسمش دریافت است که از جنس وحی است که تجربه نیست یعنی نه دیدن تنها نه مشاهده ی تنها.این إقرأ به گواه و استناد به "الذی"جنسش انعکاس است یعنی آینه بودن.چه آینه ای ؟براساس مقتضیات زمان و خوف و رجائ هر آینه ای میتواند باشد کاو ،کوژ(مغضوب والضالین)،تخت(صراط مستقیم).
بیهودگانی که نهایت استعدادشان وقتی شکوفا میشود رسواناموس شدگی نه ناموست ناموس ملت شدن ،خدمه بودن است نه خدمتگذاری ،عمله و امل شدن است نه ملا و معلم شدن ،چوپانی بی هدف یعنی وجود و اصالت رم زادگی نه رام شدگی،ویرانگری و خرابکاری نه آبادی و آبادانی ،اصالت کویر زایی و بیابان زایی نه مرتع زایی .چنین اصالت هایی بیهودگی آن موقعیت هستند ویروسند یا که ویروس دارند پس یا باید کشته شوند یا ویروس کشی شوند اگر عقده و غده آن موقعیتند باید جلوی رشد آنان را گرفت بودن آنان و ماندن آنان را طاقت نیاورد آنان را بی سر کرد سر و صورت و سیرت شان را برید بعد به قده و جامی رسید که لبالب و لبریر از سر اسرار ماست ده نه دهکده ای ست اه و حسرت عقده ها و غده های نامیمون نامبارک سرطان.‏
تمام درها وقتی رو به بیهودگی و بیهودگانند ببندی و همه درها را وقتی بسوی اصالت و پاکیزگی بسته اند بگشایی همه رم شدگان راه و حریم آزادگی و انسانیت را رام کنی تو راه ها را رفته ای درها و قفل ها را گشوده ای بسته ای همه جاها را یافته ای تو واژه ها را تماما یافته ای و رفته ای چو چوپانانی که رمه گله را تماما رام کند آواز سرمیدهد آواز آواز. قران آواز خداست معجزه ی رسیدن است انسان را به انسانیتش رساندن است به انسانیتش رسیدن است
تمام درها وقتی رو به بیهودگی و بیهودگانند ببندی و همه درها را وقتی بسوی اصالت و پاکیزگی بسته اند بگشایی همه رم شدگان راه و حریم آزادگی و انسانیت را رام کنی تو راه ها را رفته ای درها و قفل ها را گشوده ای بسته ای همه جاها را یافته ای تو واژه ها را تماما یافته ای و رفته ای چو چوپانانی که رمه گله را تماما رام کند آواز سرمیدهد آواز آواز. قران آواز خداست معجزه ی رسیدن است انسان را به انسانیتش رساندن است به انسانیتش رسیدن است
میخواهم این دو مقوله قرانی را واکاوی کنم وارسی کنم هویت شناسی کنم.این دیدگاه استدلالی و استنتاجی خودم هست اندیشه ای از اندیشیدن خودم هست که میخواهم بیندیشانمش.ابتدا به ساکن "المومنین و المومنات و المساوات"را مورد بررسی قرارمیدهیم .آیا مساوات برای مومنین(مردان با ایمان) و مومنات (زنان مومنه )همان میزان است همان برابری است منظور هم أرز هم بها هم اندازگی ست؟.بله بشرطی و شروطها.به دلیلی به شرطی استنتاجی و استدلالی بله .مساوات و برابری بشرط این است که اگر و فقط اگر استنتاج از جنس الاکلنگ باشد.در این استدلال و استنتاج الاکلنگی اهرم تعادلی در کدام سو بیشتر است؟یعنی نقطه عطف و تعادلی اهرم به کدام سو متمایل شده و گرویده است؟من می گویم مومنات.پس مومنین و مومنات هم وزن نیستند هم اندازه نیستند چون این عبارت واژگانی قرانی از مرتبه صعود است و اینجا مومنین در مرتبه صعودند 'باید دید جور دیگر دیدتا واژه خود واژه باشد باید چشم ها را شست جور دیگر باید دید'.از کجا بدانیم مومنین در مرتبه صعودند؟ ازچه راهی ؟با چه نشانه ای؟ بیشتر بخوانید . . .
شب با ستارگانش تاریکی را روشن میکند این تفسیر و فلسفه پرچم آمریکاست تاریکی این عصر که عصر تمدن و تکنولوژی ست چیست؟شک نداشته باشید ایدئولوژی بوده چون نفهمیدند و نداستندش و دانستندنش هم به پایان خود رسیده بود.پس اگر شب هم بوده این مه و ابرنادانی و بیخبری و بیخردی از آن تاریکی و خوف ساخت اما تکنولوژی که مهد آن آمریکاست شبی ست که ستارگان دموکراسی ست دیپلماسی ست ایدئولوژی چهارده قرن غروب شده است با این فاصله دیگر تاریکی ست.تاریکی را چه روشن میکند؟شبی با ستارگانش ،انفجاری از نور. ان انفجار انقلاب اسلامی ست ان پرچم جمهوری اسلامی ست آن فلسفه سنتز نظام اسلامی ست.برای روشنی و روشنایی از این دو فلسفه است که برخورد رخ میدهد.تقابل و رویارویی نیز.دست هایی از اینها که خالی نیست گزینه هایی که از اینها روی میز هست سپاه پاسداران کمیته امداد بنیاد شهید برای انقلاب اسلامی ایران ناسا ،دموکراسی و دیپلماسی برای امریکا.‏
د0>