x

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

کشور ما در یک نقطه از پیشرفت خود را رسانده که مستعد به این است که به توسعه بینجامد جبهه استعمار و استثمار واقف به این امر شده است پیشرفت و توسعه در کشوری مثل ما که سرشار از منابع و بستر آبادانی چون کشاوزی ،معدن و نفت و حتی گفتمان و گفتگوی شکل گرفته از قدرت انقلاب اسلامی هست با توسعه که همراه شود انقلاب اسلامی نه یک قدرت بلکه یک ابرقدرت خواهد شد هرچند که در نقطه و تعریف قدرت ما ابرقدرتیم. برای امها و نابودی پیشرفت و آبادانی کشورمان یک مثلثی شکل داده اند که رئوس ان تکنولوژی ،علم و صنعت است با این مثلث از جایگاهایی که یکی الکترونیک و رسانه است دومی دانشگاه است سومی کارخانجات است این مثلث یک حفره ای دارد که این کشور را بالاخص انقلاب را به سرعت میخواهد در ورطه نابودی بکشاند انان مدعی قیومیت و حاکمیت و مالکیت انقلابند چون میدانند به مطامع خود در این لباس دزدی و سرقت نمیرسند این دو خط خاطی خیط یعنی خامنه ای و خمینی اینان را چون یک گله در شواری نگهبان و مجلس خبرگان در حصار قدرت خود داریم و مقصد جملگی دل و روده شان بیرون ریخته خواهد مقصد سیرت و صورت کثافت یئل و صه سر بریده میشوند .بخدا این دو
باید به گفتن و گفتگو پرداخت این پرداخت است که نابخردان بیخرد امل و عمله بی کارکرد بی تأثیر از خردمندان سرشار شوروشعورانسانی و ایمانی تمیز داده میشوند حصیر را با جارو جارو میزنند پتو و روفرشی را با مشنگ جارو میزنند .نخودنخود هرچی و هرکس سر جای خود
عوارض جاده ای به اداره راه عودت میابد جریمه رانندگی به نیروی انتظامی عودت داده میشود و محکومیت و جرایم مربوط به ایست بازرسی به نیروهای مسلح عودت داده میشود یک بارنامه که صادر میشود درصدی به وزارت راه تعلق دارد با توجه به نوع کالا و جنس درصدی نزدیک به پنجاه درصد به وزارت مطبوع و مربوط آن کالا و جنس تعلق دارد مثل آهن قراضه وزارت معدن صنعت تجارت ،زباله های پلاستیکی و لاستیکی به سازمان محیط زیست و کارخانجات پتروشیمی و اینها به وزارت نفت تعلق دارد
عوارض جاده ای به اداره راه عودت میابد جریمه رانندگی به نیروی انتظامی عودت داده میشود و محکومیت و جرایم مربوط به ایست بازرسی به نیروهای مسلح عودت داده میشود یک بارنامه که صادر میشود درصدی به وزارت راه تعلق دارد با توجه به نوع کالا و جنس درصدی نزدیک به پنجاه درصد به وزارت مطبوع و مربوط آن کالا و جنس تعلق دارد مثل آهن قراضه وزارت معدن صنعت تجارت ،زباله های پلاستیکی و لاستیکی به سازمان محیط زیست و کارخانجات پتروشیمی و اینها به وزارت نفت تعلق دارد
اگرتخم بذرها را میخواهید نشا و روو خوب و کامل شوند قواعد زیر را رعایت کنید ۱:بذرها را در کردهای کوچک میپاشیم ۲:لایه خاک نازکی به ضخامت نیم سانت روی بذرها میپاشیم ۳:هنگام خروج و عروج بذرها از خاک آب نباید در کرد حبس شود باید در کرد جریان یابد جریان یا حبس آب در کرد ارتفاعش نبایت بیش از دو تا چهار سانت باشد ۴:اگر آب در کرد جریان یابد مدت جریان باید بیش از ده دقیقه باشد ۵:اگر آب در کرد حبس شود ارتفاع حبس آب باید دو سانت باشد و مدت آبگیری کرد هم دو دقیقه باشد
د بیشتر بخوانید . . .
د بیشتر بخوانید . . .
ما به اوج رسیده ایم دیده و عیون الدیده و شهیدیم شراره روشنی ما برای شرارت و پلیدی تاریکی ست در فرودی که خاموشی ما نیست سرخی منقل آزادگی ماست باز میرسیم ما سری هستیم
چه کسانی مستعد دزدیدن عدالت هستند؟چه کسانی جایگاه عدالت را تصرف میکنند؟این وارونگی صفت انسانی را اینطور با یک مثال میشود تشریح کرد که با نظر و نظریه پردازی شما کار انجام میشود ونیز کار ایجاد میشود اما شما دیده نمیشوی . اعتبار و اعتنای به شما معلق و کان لم یکن است .چگونه ؟مثلا شما یک نظر به اصلاح بذر سیب زمینی میدهی بذر اصلاح میشود بذر اصلاح شده جواب میدهد اما وقت بازاریابی و گزارش چشم ظاهربین اجتماع و مدیریت تو را نمیبیند اوی نیست و نابود شده ای را میبیند که کنار کارتن بذر به گزارش و بازاریابی مشغول است.‏
قصه ای مشهور است که شراکت و تعاون را به بوته ی "نقدی"سازنده برده است.آن قصه قصه خرس و دهقان است.خرس و دهقان روزی به هم میرسند و تصمیم به زراعت میگیرند خرس و دهقان گندم کشت میکنند بعد از کشت گندم خرس به بهانه ای که کاری براش پیش آمده میرود و بر نمیگردد تا دهقان گندم ها را درو میکند خرمن را جمع میکند میکوبد اما موقع برداشتن خرمن خرس خود را میرساند (اعطای مدرک ،فارغ التحصیلی،استخدام).دهقان به خرس میگوید چرا این موقع از کار اومدی همه کارها انجام شده فقط برداشت مونده.خرس گفت بالاخره شریدار بودیم دهقان پذیرفت.خرس گفت کاه ها مال تو که مال داری گندم ها مال من که عیال بارم.دهقان گفت دیر ومدی اصل محصول را همه اش میخواهی ببری.خرس گفت من عیال بار(منظور کثرت بچه است)هستم بپذیر.او هم پذیرفت .دهقان کاه ها را برداشت و گندم ها را به خرس داد. کاه ها را دهقان به گاوهایش داد زاییدند شیر دادندگوساله دادند.خرس فصل بعد اومد از دهقان خواست دوباره گندم کشت کنند دهقان به شرطی قبول کردکه خرس نصف گندم های پارسال را به عنوان بذر به دهقان بدهد.خرس ناچارا قبول کرد.گندمها کشت شد محصول همان اندازه پارسال شد .نصف نصف.این قصه سرشت کارمندان و مدیران است که سرکارشان دیر میآیند زود میروند.سربرج هم نشده میروند بانک حساب خود را چک میکنند